|
قهوه خونه
|
|

قهوه خونه
دو تا استكان چايي
يه دونه ميز شكسته .
خبر نديدنت هم ،
مونده پشت در بسته .
چهل و دو سه تا كاشي
قوري چاي وسماور .
توي اين صحنه ،يه ديوار
مونده مابين من و در .
آيه الكرسي جعلي
ميخ شده تو قهوه خونه .
انگاري كلاغه ميخواد ،
تا ابد اينجا بخونه .
دو تا استکان چایی
بعدشم سكوت ممتد .
ميشمرم خاطره هاتو :
روزاي خوب – روزاي بد .
بعدشم يه دونه سيگار
كه حروم شه توي دستم .
بعدشم صداي بارون
كه بريزه منو تو غم .
سخته ،اما ميگم اينو ،
پنجره ها همه بستن .
كاشيهاي قهوه خونت ،
يكي در ميون ،شكستن .
توي صفحه ي حوادث
خبرت گم شده انگار .
يعني عكس قهوه خونت ،
رو كشيدن سر ديوار .
چشاتم رو تير برقا
خيس شده ميون بارون .
مي برندت روي دستا
مثل برف توي زمستون .
ريخته تو كفن تن تو
خوابيدي ،تو عطر و پنبه .
مينويسم كه :قهوه خونت ،
تعطيله روزاي شنبه .
|
|
نويسنده: آرش نعمتی مورخ: شنبه 1386/02/22
|