|
قسمتی از منظومه ی روسری
شب را درون قوطی کبریت ریخت و
خود را درون پاکت سیگار سوخته .
حالا دگر تمامی خوانندگان شعر
چشمانشان به پنجره ی خانه دوخته .
*******************
یعنی به سادگی وسط دوزخ و بهشت
با پشت تا شده تک و تنها قدم زنان .
حالا فرشتگان و خدا مطمئن شدند
او گیر کرده بین اتاقش و آسمان .
******************
یعنی که پشت پنجره ی خانه چند عکس
در لابه لای قاب شکسته به روی فرش .
یعنی که دست و پای من و دست و پای دل
هنگام رفتن تو فرو رفته توی فرش .
******************
تسلیت مرا بپذیرید ـ این اتاق
در سوگ ناگهانی تقویم مرده است .
یعنی تمام خاطره هایی که خوب بوذ
ـ را یک نفر بدون کم و کاست برده است .
******************
یک جفت شمعدان طلایی و آینه
گم گشته بعد رفتن تو توی تاقچه
تسلیت مرا بپذیرید ـ یک نفر
پاشیده خاک را به سرو روی تاقچه .
******************
یعنی که کنده می شود از سقف پنکه و
رنگ سفید روسریت قرمز و سیاه .
یک جفت دستکش که پر از دستهای توست
در لابلای پنکه و تو گشته راه راه .
*****************
پاهام میخکوب شده گوشه ی اتاق
فریاد گم شده ست در این لحظه ی سکوت .
سوراخ و سیم های پریشان توی سقف
حالا بدون پنکه و لبریز عنکبوت .
****************
کز کرده بین خاطره هایی شبیه مه
در لابلای پله و ایوان خانه مان .
سیگار بهمن و بغلش چند قطره اشک
یعنی رسیده لحظه ی پایان داستان .
****************
من ماندهام درون هجوم سیاه شب
در آخرین دقایق یک سال درد ناک .
حالا تمام پنکه و سیگارو روسری
مدفون شدند در دل اندوهگین خاک .
|